مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
اسـم را بـنـگــر و مـسـمــا را حـضـرت شــاهـــزاده والا را ما کجا؟! مدحـت عـلی اکبر؟! نـشـود صـیـد کـرد عـنـقــا را خَلق و خُلقش چنان رسول الله جمع کرده است لفظ و معنا را ذات ممسوس در خداوند است آیـنـه گـشـتـه حـق تـعــالـی را نوری از او به طور سینا خورد جلوهاش برد هـوش موسی را در سـرش بـود تـا فـدا بـشـود بـا پـدر گـفـت این تـقـاضـا را اذن میدان گرفت و رفت علی سوی مـیـدان گـذاشت تا پا را نا امـیـدانـه او نـگـاهـش کـرد بـسـت گــریـه رهِ تـمــاشــا را یارب از تیر چـشمهای حسود حـفـظ کـن این جـوان زیـبا را یا رب از تـیغ دشـمـان عـنـود دور کن دست و قـدّ و بـالا را نـوۀ حـیــدر اسـت و یـاد آورد رزم او رزمهـــای مــــولا را هر طرف رفت او عقب میراند بـا نـگـاهـش ســپــاه اعــدا را چـشـمهـایـش بـه یـاد میآورد گـوئـیـا خـطـبـههـای غــرّا را مـدتی جـنـگ کـرد و بـاز آمد کـیـست تا حـل کـنـد معـمّـا را تـشـنـگی را بـهـانه کرد عـلی تـا بــبـوسـد دوبــاره بــابــا را بوسهای زد به کام خشک حسین که در آن بـوسـه دیـد دریـا را رفـت میدان و دورهاش کردند دشـمـنـان آن سـوار تـنـهــا را نـانـجـیـبـی به فـرق اکـبـر زد تـیـغ و شـمـشـیر بیمحـابـا را نـیـزهای خورد تا به پـهـلویش یـــــاد آورد داغ زهـــــــرا را آنـقـدر تـیـغ خـورد بر بـدنـش قـطـّعـوا آن جــوان رعـنــا را دل اهل حـرم به تو خوش بود چه کـند عـمـه بیتو فـردا را؟ با عـبـا هم نـشد که جـمع کـنم بــدنِ گــشــتــه اربــاً اربــا را الـعــفـا بـعـدک عـلـی الـدنـیــا خـاک بـر سـر کـنـنـد دنـیا را |